گزارش و پردازش یک پشت پرده از سیاست شوم انگلیس و آمریکا برای نابودی ایران 2

 

 

              گزارش و پردازش یک پشت پرده از سیاست شوم

                  ” انگلیس و آمریکا برای نابودی ایران


                                   ”بخش دوم

 

                                     ” پیش از سخن

 

1- هم میهنان دلبندم ! دوستان ارزشمندم ! و خوانندگان دانشمندم !

وارونه آن چه آخوند روحانی – رییس جمهور ایران – با مردم پیمان بسته بود ؛ پول ملی ایران – یعنی ریال – در دنباله روند فروپاشی پیشین و تنها در یک ماه گذشته ، نزدیک به دوازده درسد از ارزش خود را از دست داد و نشانه ها نشان می دهد که درآینده نزدیک بیش از این نیز ارزش خود را از دست خواهد داد  و می رود تا کمر خمیده مردم ایران را زیر بار تهیدستی بشکند . در میان همین جستار از این سیاهی و تباهی می نویسم ولی نخست از خوانندگان تازه پیوسته به تارنما (وب سایت) می خواهم تا جستار ” پاسداری از ارزش پول ملی آرمان ملی ، گرانی ارزهای بیگانه زیان گرانبار ملی ” ، نوشته شده در نشانی پیشین تارنمای ” برشاخسار سخن ” ، به تاریخ 1393/5/25 خورشیدی را بخوانند و دیگر هم میهنان را به خوانش آن و تلاش برای پاسداری از ارزش پول ملی فرا بخوانند .

نشانی پیشین تارنمای ” برشاخسار سخن ” :

payam-chanoun.blogfa.com

2- هم میهنان گرامیم !

دزدان دیروز و دشمنان پرزور که در گذشته های دور و نزدیک سرمایه های ملت ایران را از ایران می ربودند و در بانک ها و زرادخانه های انگلیس ، آمریکا و حتا روسیه انبار می کردند و به این بسنده نکرده ، ته مانده دارایی ایران و ایرانی را با فریب ، روانه کشورهای امارات و قبرس می کردند ؛ اکنون با فریبی فریبنده تر و از راه شبکه های ماهواره ای با چندین بهانه ، از جمله خرید خانه و گردشگری (توریسم) ، سرمایه ها و پول های مردم دردمند ایران را روانه ترکیه ، انگلیس ، آمریکا ، آفریقای جنوبی و … می کنند . به تبلیغ های بی شرمانه شبکه های ماهواره ای بنگرید !. کارفرمایان (مدیران) این شبکه ها – مانند جم و … – آن اندازه بی شرم و ایران ستیز هستند که حتا نام شبکه ها را نیز به زبان بیگانه بر می گزینند . (gem = در زبان انگلیسی به معنای مروارید و گوهر است) . خواهش من از شما این است که از این گفته ها و سفته ها ،  فریب نخورید و پول خود را در کشور خویش گردش دهید نه در سرزمین بیگانگان .

اگر زنده باشم ؛ درباره کنش ایران ستیز این شبکه ها خواهم نوشت .

3- دوست ارزشمند – جناب پور شیدا – به شیوه همیشگی و مهر و دلدادگی ، دو دوبیتی زیبا سروده و پیامک کرده اند . هر دو سروده را به گزارش زیر پیشکش می کنم :

 

                                به  دیر، فصل پاییزی فریباست

                                نوای بارش باران چه زیباست !

                               غروب و موج و باران جلوه گاه

                               دو چشم نکته بینی که شکیباست

                                                و

                                  نهاده تیر مژگان را به ابرو

                                  کمند زلف افشانده به هر سو

                                   شبیخونی زده بر پور شیدا

                                  سیه روزم نموده آن سیه مو

                                                              ( پور شیدا )

 

                                               ”  سخن “

 

در پایان بخش نخست گوشزد شد که دولت پلید بریتانیا با برنامه هایی چونان برنامه (طرح) “برنارد لوییس” ، بر آن است تا استوارترین سد راه چپاول ملت ایران و دیگر مردم خاور میانه – یعنی فرهنگ خوش بنیاد پارسی – را از میان بردارد و به دست نابودی بسپارد . این دولت ، بر پایه سفارش کارشناس خود – برنارد لوییس صهیونیست و آنگلوساکسن نژاد – چند راهکار را برای این خواست شوم ، در پیش گرفته است .

دولت سیاه و اهریمن نهاد آمریکا نیز ، درست همانند دولت سیه روی انگلیس ، فرهنگ توانمند ایران را بزرگترین سد پیش روی فروپاشی (تجزیه) ایران ارزیابی کرده و بر آن است  تا برای فروپاشی ایران ، نخست فرهنگ ایران را از هم فرو پاشد .

آنها برای فروپاشی فرهنگ ایران ، چند راهکار را برگزیده اند که یک به یک آنها را به گزارش زیر ، پردازش(شرح) می کنم :

1- فروپاشی منش (اخلاق) و گسترش دروغ ، پنهان کاری و ضد ارزش ها در فرهنگ و هنجارهای همگانی مردم ایران زمین .

فرهنگ هر ملت و هر مردمی از دو بخش پدید آمده است .  یکم = ارزش و دوم = هنجار . ارزش به آن گزینه های فرهنگی گفته می شود که مردم به آن باور دارند ، آنها را ارج می نهند و گرامی می دارند . بسیاری از ارزش ها جهانی هستند . مانند : راستی ، درستی ، پارسایی ، پاکدامنی ، خداپرستی و …   . هنجار به رفتارهای همگانی مردم گفته می شود که مردم در برآیند گذر و گذار روزگار به آن خو کرده اند . این هنجارها خود دو گونه هستند . یا همسان و هماهنگ ارزش ها هستند و یا در پاد (ضد) ارزش ها هستند . مردمی خوشبخت و بزرگ هستند که هنجارهای آنان برپایه و همسوبا ارزش های پذیرفته شده انسانی باشد . نا همسانی و ناهمگونی ارزش و هنجار را ،

“نابهنجاری” می گویند .

به زبان ساده تر، نابهنجاری یعنی این که هنجارها و رفتارهای همگانی ؛ هماهنگ ، همسو و بر پایه ارزش ها نباشد . بر پایه همین رویکرد جامعه شناسانه و در پیامد پژوهش های گسترده جامعه دانشگاهی ایران و جهان  ،

  تهیدستی  ،

 بدترین و ویرانگرترین شوند (علت) فروپاشی منش (اخلاق) و گسترش نابهنجاری است .

در پیامد از ارزش افتادگی پول ملی – که اکنون 38 سال است مانند خره به جان مردم ایران افتاده است – هر روز و هر ماه ، بیش از پیش بر تهیدستی مردم ایران افزوده می گردد و در برآیند (نتیجه) همین تهیدستی است که هر روز و هرماه و بیش از پیش دروغ و گونه های گوناگون هنجارگریزی در میان ما ایرانیان گسترده می شود .

دشمنان ایران و مردم ایران ، در فراسوی دو آقیانوس آرام و اتلس ، بیش ازچهل سال است که برای فروپاشی اخلاق در میان مردم ایران برنامه ریزی کرده اند و راهکارهای برگزیده را یا پیموده اند و یا برآنند که بپیمایند .

با این برنامه دشمنان ودرد فراگیر ، من از شما می پرسم چرا جناب آخوند روحانی – که اکنون بر پشت میز ریاست جمهوری نشسته است – در خرداد 1393 خورشیدی برای … مردم ایران  از پاسداشت خوی و منش کهن بنیاد ایرانی (اخلاق در ایران)  و پاسداری از ارزش پول ملی ایران دم می زد و سخن می گفت ولی در پیامد برنامه های او و بانک مرکزی جمهوری اسلامی ، پول ملی ما ایرانیان در همین یک ماه گذشته ، نزدیک به دوازده درسد دیگر از ارزش خود را از دست داد و به همان اندازه پول ها و ارزهای بیگانگان و دشمنان ایران – از جمله ارزهای دلار امریکا و پوند انگلیس – برای ما ایرانیان گران تر و سنگین تر شد ؟

هم میهنان ارجمند ! ایرانیان ارزشمند !

در برابر فروپاشی پول ملی ما ایرنیان خاموش ننشینید . برای پیشگیری از فروپاشی بیشتر ریال ایران ودر چارچوب قانون ، هر آن چه می دانید بنویسید و هر آن چه می توانید انجام دهید . چرا که بی ارزش شدن پول ملی ، تهیدستی و تهیدستی ، نابهنجاری و پاد (ضد) ارزش می آفریند و خوی و منش ایرانی و ایران را بر باد می دهد .

اگر این سفارش بنده ناچیز را نپذیرید و به کار نبندید ؛ درست در هنگامی که دشمنان ایران برای نابودی ایران و فرهنگ زیبا و کهن سال آن ، سرگرم گسترش تهیدستی ، فقر، هنجارگریزی فرهنگی ، نابهنجاری و فروپاشی اخلاق در ایران هستند ؛ شما خاموش نشسته و تماشاگر پیروزی دشمنان ایران هستید . زبانم لال اگر چنین شود ؛ شک ندارم که در آینده ، فرزندان و آیندگان ما و شما ، شما و نسل ما را به باد سرزنش و ناشایستگی خواهند گرفت .

این بنده ناچیز با همه گرفتاری ها ، تهیدستی ها ، بیماری ها ، دشمنی ها و … ، در گوشه کلبه خاموش و غمگین خویش نشست ؛ فریاد زد و هر آن چه از دستش بر آمد انجام داد . بر این باورم که این تلاش از چشم فرزندان و نسل های بهین هوش و هنگامه آفرین (نابغه) شما در آینده پنهان نخواهد ماند .

اگر ادبیات و فرهنگ ایران را از باستان تا روزگار کهن واکاوید ؛ به گزینه های چشم نواز و دلنشینی چون مردانگی (فتوت) ، از خودگذشتگی ، راستی ، دارایی و دانایی بر می خورید ولی اکنون دروغ و نابهنجاری فرهنگی ، فراوان ، در میان ما به چشم می خورد . اگر می پندارید که نگارنده اشتباه می کند ؛ در بخش آینده ، گواه (دلیل) و گواهی هایی (اسنادی) را رو می کنم و باز گو می گویم که همه آنها نشان دهنده و گویای گسترش بی اندازه دروغ در میان ماست . گزینه ای که همه پیامبران آسمانی – از جمله پیامبر اسلام (درود خدا بر او و  خاندان پاکش) – به پرهیز از آن سفارش فرمودند ولی با اندوه و درد ، بیشتر ما اکنون به آن گرفتاریم .

در این جا بر خود بایسته می دانم که سپاس بی پایان خویش را به زنان و مردانی پیشکش کنم که پس از خواندن جستار” پاسداری از ارزش پول ملی آرمان ملی ، … ” بی درنگ با رایان نامه (ایمیل) جناب روحانی نامه نگاری کردند و پیامد های فروریزی ارزش ریال را به او گوشزد کردند . اینان قهرمانانی هستند که به گمان نگارنده در سخت ترین دوران تاریخ ایران خاموش ننشستند و فریاد میهن خواهی خود را بلند کردند . اگر زنده باشم ؛ نام تک تک آنها را در نگاشته (پست) آینده این جستار خواهم نوشت . انگار و پنداشت نگارنده این است که نام این قهرمانان در آینده های ( دور و یا نزدیک ) ایران بلند خواهد شد و من از خدا می خواهم تا این نام ها هر چه بیشتر بلند آوازه گردند .

به خواست خداوند توانا ، دنباله این جستار در بخش آینده خواهد آمد .

 

                                            ” پس از سخن”

 

در یک پسینگاه زیبا و پاییزی همین آذر ماه گذشته ، کنار باغچه و گل های سرای پر بلای خویش نشسته بودم . ناگه یک دو بیتی بر دلم نشست و بی درنگ یک غزل شد .

این غزل را به خوانندگان هنرمند و هنر دوست خویش پیشکش می کنم :

 

                                   دلم ، تا  خریدار  دلدار  شد

                                  چو منصور خوبان سر دار شد

                                  سحر گه ،  پگاه  نگاه  دلم

                                  زآشوب مستی چو بیدار شد ؛

                                از آن رو که روز ازل زاده شد

                                 به  سان  قدم  تا  بر  یار شد

                                  ز آن  مریم جان  و  الهام نام

                                 غروب نگاهم  به  دیدار  شد

                                 ز یغناب تاجیک  تا  شهر ری

                                 به شمران تهران  خریدار شد

                                شگفتا ازاین فصل پررنگ وزرد

                                چرا  این  دوبیتی غزل وار شد ؟

                                هویدا  دلم ، چون تو  پیدا  دلم

                                 ز دست دلم ،بین، دلم خوار شد

                                چو لیلا دلم ، چون تو شیدا دلم

                                زغم ها ، غمی بر غمم  بار  شد

                              زدکتر شمیسا سخن ها شنیدم ولی

                               میان دلم ، داد وبه ها  پدیدار  شد

                               سخن ها سرودم به پنهان خویش

                                سر انگشت من هم گهر بار شد .

                                                                 ( پیام قانون )

 

گزارش واژگان :

 

1- دیر = به زبر (فتح) ” د ” و تشدید ” ر ” -  نام شهری بندری در جنوب ایران ،  نشسته بر کرانه دریای پارس – در شمار استان بوشهر و زادگاه نیاکانی نگارنده است .

2- ازل و ابد = افزون بر چم (معنای) واژگانی  ، در فرهنگ پارسی در چم فلسفی هم کاربرد دارند .

3- دکتر شمیسا = نویسنده و استاد بازنشسته دانشگاه علامه طباطبایی .

4-داد و به =  دکتر دادبه – حافظ شناس پر آوازه و استاد پیشین دانشگاه علامه طباطبایی .

 

          پاینده پارسی ، پاینده ایران ، این مرز پر گهر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

115 Responses to گزارش و پردازش یک پشت پرده از سیاست شوم انگلیس و آمریکا برای نابودی ایران 2

  1. محمد حامد می‌گه:

    درودی دوباره حضرت استاد
    یکم از جناب استاد پورشیدا بسیار سپاسگزارم که خوانندگان این تارنما را به ذوق خود دلشاد می نمایند. دو بیتی ایشان بویژه آن دومی (نهاده تیر مژگان را به ابرو…) بسیار بسیار بسیار زیبا بود و دلنشین. درود گرم این کمترین را به ایشان برسانید.
    دوم غزل خودسروده تان، نیز همچون دوبیتی جناب پورشیدا زیبایی فراونی داشت و با غم نهفته در آن، دلربایی کرد.
    سوم دل نگرانی های شما جای قدردانی و سپاس دارد جناب استاد. کاش همه اینطور فکر می کردند و به آینده خویش نگران… اما چه شکوه که مردمان امروز فقط و فقط به تارهای خود تنیده به دور خویش گرفتارند و هر یک به گواه دیده ها و شنیده ها مرز زندگی را به مرز لباس و تن خود منطبق کرده اند و از این لایه به بعد را کاری ندارند… امروز این مردمان با دیروزشان و فردایشان با امروزشان فرسنگها فاصله دارد نازنین! هر لحظه از برای اسکناس، بدل نو می کنند. چگونه؟ چگونه می شود اینها را به خود آورد؟ بیگانه دارد کار خود را به نیکی انجام می دهد. ابزاری چون ماهواره که بایست چاهواره اش نام نهاد خودش بیدادگر است. او با پستی تمام این جوانان بی گناه را با برق دنیایی اش به کام می کشد. پندارها و کردارها را دارد مدیریت می کند. کار بجایی رسیده که برخی پدرها و مادرها هم گرفتار شده اند چه برسد به فرزندان و جوانان!
    به کجا چنین شتابان؟؟؟

    • admin می‌گه:

      دوست ارجمندم !

      درود فراوان !

      1- دوست گرامی – جناب پور شیدا – خود ، این نوشته و پیام شما را می خوانند .

      2- من نیز مانند شما می پندارم که بسیاری از هم میهنان ما از ترفندهای دشمنان ایران بی خبر هستند و مانند بنده در تار گرفتاری های خود تنیده اند ولی اگر کسانی چمن نگارنده و شماها با آنان و همه با هم ، سخن بگوییم و گفتگو کنیم ؛ بی گمان آگاهی ملی بلند می گردد و واپسگرایی در فرهنگ ما جای خود را به نو اندیشی و نو بینی می دهد .

      3- از پیگیری و مهر ملی و میهنی شما بسیار سپاس گزارم .

      از پاسخ شما سپاس گزارم .

  2. محمد حامد می‌گه:

    در من ادراکی‌ست از تو عاشقانه‌ عاشقانه
    از تو تصویری‌ست در من جاودانه‌ جاودانه

    تو هوای عطری از صحرای دور آرزویی
    از تو سنگین شهر ذهنم کوچه‌ کوچه خانه‌ خانه

    آه ای تلفیق ناب بی‌ریایی با محبت !
    شادی تو کودکانه رافت تو مادرانه

    شهربانوی وجودم باش و کابین تو بستان :
    اینک اقلیم دل من بیکران بیکرانه

    آتش او؟ آه این افسانه را بگذار و بگذر
    در من اینک آتش تو شعله‌ شعله در زبانه

    فصل فصل تست دیگر، فصل فصل ما – من و تو
    فصل عطر و فصل سبزه، فصل گل، فصل جوانه

    فصل رفتن در خیابان‌های شوخ مهربانی
    فصل ماندن در تماشاهای شنگ شاعرانه

    فصل چیدن‌های گل‌ها چیدن گل‌های بوسه
    از بهار و از لب تو خوشه‌ خوشه دانه‌ دانه

    دفتری که حرف‌ حرف برگ برگ‌اش مرثیت بود
    اینک‌ اینک در هوایت پُر ترنم پُر ترانه

    بار دیگر ظلمتم را می‌شکافد شب‌چراغی
    تا کی‌اش از من بدزدی بار دیگر ای‌ زمانه !

    حسین منزوی

  3. محمد حامد می‌گه:

    درود استاد
    هفتم دی ماه سالروز به دنیا آمدن فروغ بی دروغ بر شما فرخنده باد.

  4. سلام علیکم

    خدایا
    کاش ، به همان اندازه ای که از حرف مردم میترسیم
    از تو می ترسیدیم ، که اگر اینگونه بود دنیای ما دنیای دیگری بود
    و آخرت ما آخرت دیگری … کاش …

    +++++

    یوسف من
    بگو در کدامین چاه به سکوت نشسته ای
    که چشمان نابینای دلم
    به تمنای عطر پیراهنت بارانی اند هنوز …

    +++++

    لب پنجره
    نقش تو بر آسمان دلم بارید…

    و من عطر هوایت را
    تا ابد در ریه های عشق به دام انداختم …

    +++++

    پاییز رفت و زمستان آمد
    هراس از هیچ برفی و بورانی نخواهم داشت
    اگر گرمای دستانت را به من دهی

    +++++

    دل هایمان را یکی کنیم؛

    بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم؛

    و باور کنیم که دیر یا زود همه ی ما خاطره ایم ……

    +++++

    عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست
    این هم از عبرت ایوان مدائن کم نیست
    و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقیست
    فتنه خاموش شد اما نهم دی باقیست
    این چنین بود که ایران همه عاشورا شد
    با سر انگشت دعا مشت خیانت وا شد
    وحسین بن علی باز به امداد آمد
    و چنین بود خدای تو به مرصاد آمد

    +++++

    هـر قـلـبـی یـه دردی داره،فـقـط نـحـوه ابـراز آن مـتـفـاوت اسـت . . .

    بـرخـی آن را بـا اشـک ابــراز مـی کـنـنـد

    و بـرخـی بـا لـبـخـنـد . . .

    عاقبت بخیر بشید

  5. محمد حامد می‌گه:

    درود جتاب استاد
    من نیز چون شما ایشان را نمی شناسم.
    از مهرتان سپاسگزارم

  6. درود و صد درود به دوست نازنین ِ میهن پرست پیام قانون .
    خرسندم که همچنان استوار و ثابت قدم در برابر موانع هستید و به روشنگری خود ادامه می دهید . درود ما را به جناب پورشیدا برسانید .
    آری ! همانطور که جناب حامد فرمودند مردمان کنونی در تار گرفتاری های خود تنیده شده اند و چه زیبا مطلب را ادا کردند : ” مرز زندگی را به مرز لباس و تن خود منطبق کرده اند و …” .
    برقرار و مانا باشید استاد ارجمند .

  7. محمد حامد می‌گه:

    در دهکده ی تو خبر از بوی ریا نیست

    چون نیست ریا ، هیچکس انگشت نما نیست

    ما طالب مهریم و دل از عاطفه لبریز

    دل صافتر از تو به خدا هیچ کجا نیست

    • admin می‌گه:

      دوست گرامی !

      این سروده بسیار زیبا است . از کیست ؟
      اگر پیام پیشینتان را دیر پاسخ دادم بر بنده ببخشایید . بیمارم .

  8. محمد حامد می‌گه:

    فقط یک یاد می‌ماند

    فقط یک نام می‌ماند

    زبودن‌ها

    فقط یک عشق می‌ماند

    به هر گم‌گشته‌ای

    یا نام نیکویی

    فقط یک روزی یعنی که او رفته

    بجز یک شاخ گل از وی

    نشانی نیست

    فقط در روی کاغذ نقش خطش را تو می‌خوانی

    به هر جا بنگری او را نمی‌یابی

    بجز یک عکس و یک یاد

    یا یک نام

    ز گم‌گشته‌ات دیگر نشانی نیست

    درود حضرت استاد
    در آستانه درگذشت مرحوم استاد فتح اله توفیقی (15 دیماه ) قرار داریم. اگر بر سر مزار آن استاد فرزانه رفتید، این کمترین را نیز یاد نمایید.

    • admin می‌گه:

      دوست مهربان و ادب پرورم !

      درود فراوان !

      1- از سروده بسیار زیبا سپاس گزارم . سراینده اش کیست ؟

      2- خداوند به شما پاداش فراوان دهد که زادروز درگذشت استاد را یادآوری فرمودید . به روی دیده ام . اگر زنده باشم هم خواهم رفت و هم از سوی شما سوره فاتحه خواهم خواند . استاد از دست رفته ام حق فراوانی بر گردنم دارد . دریغ که تا کنون نتوانسته ام برای او کاری کنم. دیگران هم کاری نکرده اند . بسیاری از این دیگران نمی توانند هم کاری بکنند . از استاد کزازی هم در این پیوند دلخورم ولی نمی خواهم به روی استاد بیاورم . در این اندیشه هستم که اگر زنده باشم برای استاد زنده یادم کاری کنم ولی افسوس که تهیدستی ، کار فراوان و ستم … برخی (از روی بی خردی زمان اندک مرا هدر می دهند) نمی گزارد که به این آرزوی خویش برسم . از خدا می خواهم که زمینه این کار را فراهم آورد . چرا که از میان شاگردان استاد ، بنده تنها کسی بودم و هستم که در نزد استادان استاد شاگردی کردم و برای این خواست از فراگیری در دو رشته نان و آبدار – حقوق و پزشکی – گذشتم .

  9. محمد حامد می‌گه:

    درودی دیگر
    دوبیتی یاد شده را که از زیبایی لبریز است، نمیدانم از کیست. در پی اش بودم ولی چیزی دستگیرم نشد!
    امیدوارم بزودی حال تان خوب شود و بهبودی بیابید.

  10. محمد حامد می‌گه:

    ز دلم خبر که دارد که چه اتش است و اهی
    به خدا که جز تو هرگز نبود مرا پناهی
    ز نهان من که جوید که چه دیده ام به هر غم
    که نمانده روز گارم به گناه بی گناهی
    منو عهد جان سپردن چه وفا نمودم اری
    که به درگهت نیارزد دو جهان به قدر کاهی
    نرسم به قاف قربت مگر انکه دل سپارم
    به دقیقه های غیبی که رسیده گاه گاهی
    نکنم شکایت از غم که به صد هنر ربودی
    دل و دین و عقل و هوشم به اشاره نگاهی
    اگر این حجاب عصمت بدرم به خواهش دل
    که به جرم عشق خوبان ننویسد او گناهی
    ز هجوم غم چنانم که ز گریه ام چه دانی
    به درون خسته من نبود توان اهی
    من از افتاب باور به هدایتی رسیدم
    که ز شام تیره دل بزدوه هر سیاهی

    قاسم نورا

  11. محمد حامد می‌گه:

    دِرَم داران دنیا را کَرَم نیست/کَرَم داران دنیا را دِرَم نیست
    استادا همین که در پندارتان چنین اندیشه هایی را می پرورید بی گمان، در نزد حضرت دوست، پاداش درست(کامل) را برده اید. جهان میدان خواستن ها نتوانستن ها هم هست. من نیز گهگاه اندیشه هایی را رقم می زنم ولی افسوس که نمی توانم بدان دست یابم.

  12. دل های بزرگ و احساس های بلند

    عشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند

    که جان دادن در کنارش آرزوئی شور انگیز است

    اما کدامین معشوق مخاطب راستین

    چنین معشوقی خواهد بود و او فقط خداوند است ….

    +++++

    ساقی در این هوای سرد زمستان
    ساغر می را مکن دریغ ز مستان
    سردی دی را نظاره‌ کن که به مجمر
    همچو یخ افسرده‌ گشته آتش سوزان
    شعلهٔ آتش جدا نگشته ز آتش
    طعنه زند از تری به قطره ی باران
    خون به‌ عروق آن‌ چنان فسرده‌ که‌ گویی
    شاخ بقم رسته است از رگ شریان

    “حکیم قاآنی”

  13. یک دوست می‌گه:

    استاد
    سلام

    نوشتار خوبی است ای کاش همه مانند شما در اندیشه توانمند سازی ایران و ایرانی بودند . دوبیتی استاد پور شیدا و غزل شما نیز بسیار زیبا هستند .

  14. محمد حامد می‌گه:

    درود استاد
    جنابعالی از رابطه عاشقانه میان زنده یادان حمید مصدق و فروغ چه می دانید؟
    زنده یاد مصدق در این باره با شما حرفی نزد؟

    • admin می‌گه:

      با درود!

      دوستم !

      من هم مانند شما از دیگران شنیدم . البته از گوشه هایی از سخن استاد برداشت می شد ولی من از خود ایشان به گونه مستقیم نشنیدم . برخی ز سروده های استاد به آشکارا خود در این باره سخن می گویند . در کتاب “تا رهایی” بخوانید . دکتر حمید مصدق استاد بزرگی بود . بهشت برین جایش باد و راهش پر رهرو باد. من یک نکته از ایشان را هیچ گاه فراموش نمی کنم . به میز چوبی انگشت زد و گفت : ” قدر این میزها را بدانید . عشق ما از این جا آغاز شد” .

  15. محمد حامد می‌گه:

    اشعار زنده یاد مصدق بسیار گرم و عاشقانه است. شاید مجاباتی(پاسخ در چارچوب شعر) که با شادروان فروغ داشتند به این گمانه دامن می زند. ببینید:

    تو به من خندیدی و نمی دانستی
    من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
    باغبان از پی من تند دوید
    سیب را دست تو دید
    غضب آلود به من كرد نگاه
    سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
    و تو رفتی و هنوز،
    سالهاست كه در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
    و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
    كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت

    از حمید مصدق و حالا جواب فروغ:
    من به تو خندیدم
    چون كه می دانستم
    تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
    پدرم از پی تو تند دوید
    و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
    پدر پیر من است
    من به تو خندیدم
    تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
    بغض چشمان تو لیك
    لرزه انداخت به دستان من و
    سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
    دل من گفت: برو
    چون نمی خواست به خاطر بسپارد
    گریه تلخ تو را
    و من رفتم و هنوز
    سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
    حیرت و بغض تو تكرار كنان
    می دهد آزارم
    و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
    كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

    • admin می‌گه:

      آن روزها رفتند !

      آن روزهای خوب !

      آن روزهای سالم و سرشار !
      ……………
      آن شاخساران پر از گیلاس
      آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها .
      ——————————————————————————————————–

      و دوستم !

      نمی دانم و هیچ کس نمی داند ؛ چرا این مصراع زیبای (آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها) این همه مرا افسون می کند .

      دوست گرامی !

      درودی دیگر !

      چرا تارنمای شما باز نمی شود ؟

  16. حمیده می‌گه:

    درود بر استاد عزیز . گاهی آرزو می کنم ای کاش سخنان و راهنماییهای بی دریغ شما و امثال شما هم میهنان دلسوز و میهن دوست روزی به ثمر بنشیند . اما افسوس که باید بگویم نمی دانم آیا واقعا مردم ما از این همه دشمنی و دسیسه میهن سوزان انگلیس و آمریکا بی خبرند یا در اصل می ترسند و دم بر نمی آورند . مگر می شود به قول شما ارزش پول ایران بکاهد و آنها سر بر گردن بگذارند و تسلیم وار به زندگی مشقت بار و سرشار از تهیدستی خود ادامه دهند بی آنکه از چگونگی روند زندگی خود جویا شوند .امروزه هر بلایی که سر مردم ما ما می آید بی آنکه علت را جویا شوند تسلیم می شوند .از گران شدن نان بگیرید الی آخر . ارزو دارم روزی برسد که مردم ما واقعا آگاه شوند . انشاءالله !

    • admin می‌گه:

      هم میهن ارجمندم !

      درود!

      از نگاه بسیار زیبای شما بسیار سپاس گزارم . امیدوارم همیشه مبارز بمانید و همیشه تندرست و پیروز باشید .

  17. خداوندا ؛

    من چیزی نمی بینم

    آینده پنهان است

    ولی آسوده ام

    چون تورا می بینم و

    تو همه چیز را …..

    هميشه فردايي نيست

    تا زندگي فرصت ديگري براي جبران اين غفلت‌ها به ما دهد

    کساني را که دوست داري هميشه کنار خود داشته باش

    و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نياز داري

    مراقبشان باش…

    [گل][قلب][بدرود]

  18. سکوت منتظر... می‌گه:

    درود استاد گرامی
    روزت زیبا و دلنشین.
    یکبار گفتم و باز هم خواهم گفت:برای من بوشهر یعنی دلهای گرم و پر از مهر.
    هنوز آوای نواها و چَمیدنهای (رفصهای) بومی اون در کنار شاخاب دیرین و همیشگی پارس در گوش منه.
    با پذیرایی و لبخندهای بی پیرایه ی مردم اون دیار که انگار سالهاس شما رو می شناسند.
    بهرروی،جستار خوبی بود چون همیشه.گزیده نگاشت شما درباره ی پول مردمی ما.
    از کوزه آنچه تراود که در اوست.
    یادم میاد که پول ما تقریبن در هر بانکی از هر کشور به راحتی چنج می شد.با نرخی راستین.بر پایه ی دلار هفت تومن و پنج زار!!!یا هشت تومن!!!
    اینها واگویه های اقتصادی نیس که بازگفت میشه بلکه جز راستینی چیزی نیس،زمانیکه پول مردمی ما در رده ی هفدهم جهان جای داشت.زمانیکه اعراب در رویارویی با بازرگانان و حجاج ایرانی از واژه ی “سبز” “سبز” استفاده می کردن!(اشاره به هزار تومنی زمان زنده یاد محمد رضا شاه)
    ارزش پول ترکیه ی همسایه به این اندازه بود که هر شیشه آب معدنی در اونجا در سال پیش از دگرگونیهای پنجاه و هفت به بهای هفتاد تومن آنروز ما خرید و فروش می شد.
    از ماست که بر ماست.
    ترکیه ای که رانندگان تریلرهای ترانزیت ما برا گذشتن از خاک ان کشور و برای در امان بودن از دست راهزنان بومی اونجا در هر چند متر بسته های سیگار زر از شیشه ی اتوموبیلشون به بیرون می انداختند تا اونها رو سرگرم کنند.
    اما الان کشورهای همسایه کجا هستند و ما کجا؟
    در چهل و هشت ساعت پایانی جنگ جهانی دوم به اندازه ی بیست و چهار سال،متفقین روی آلمان بمب ریختند و ارزش پول مردمی ژرمنها باندازه ای پایین اومد که یک فرغون پول برابری می کرد با یک گرده نون تست و یک بطر شراب!
    بگفته ی تازیان:قوت لایموت!!!
    اما در پانزده سال پس از کارزار هول انگیز اقتصاد ژرمنها بنای آغازین یک پول واحد (یورو) رو پایه ریزی کرد و در سال 73خورشیدی ما در اتحادیه ی اروپا پذیرفته و پسینترها….
    امروز اقتصاد آلمان تقزیبن بدون سرچشمه و بن مایه های درون زمینی بخشی از بازار سنگین دنیاست و یوروی اروپا با پشتوانه ی اقتصاد این کشور برای دلار و پوند دولت فخیمه شاخ می کشه.
    این دگرگونیها و از دست گرفتاریهاس که امروزه مانند خوره روان و روح اندیشمندان مارو می خوره.
    در دوره نخست فَرنِشینی (ریاست) آقای خاتمی از جمشید آموزگار درخواست شد با امنیت کامل به ایران بیاید و برنامه ای برای اقتصاد ایران تدوین کنه.
    آقای آموزگار که یکی از بزرگترین برنامه ریز و مخهای اقتصادی است با آغوش باز پذیرفت و تنها گفت:…شما یک ماه نرخ دلار رو ثابت نگه داشته باشید تا من بر پایه ی اون برنامه ریزی کنم.
    الان من هم مانند شما و میلیونها تن در جهان منتظر همون روز هستیم!!!!!!!!!!!!
    پر گویی کردم اما گفته ها رو تا اینجا کات می زنم.
    تا دیدار پسینتر شما و خانواده ی گرامی شما رو دادار یکتا همان دانای بزرگ می سپارم عزیز.
    من به آغوش…بر می گردم!!!

    • admin می‌گه:

      دوست میهن پرستم !

      درود فراوان !

      همه سخنان زیبا و دردمندانه شما را می پذیرم .

      آن … به آخشیج زیبا و پربهای میهن پرستی آراسته بود . شاید باور نفرمایید ولی من از سال 58 تا کنون برای او گریه می کنم . او ایران را از جان و خاندان خویش بسیار بیشتر دوست داشت . مرد و مردانه از …. پاسداری کرد و جان خویش را بر سر همین کار گذاشت . آمریکای پلید و آنگلیس اهریمن آن بزرگ را روانه بستر مرگ و خاک سرد گور کردند . هر چه پیشتر برویم ؛ ارزش او را بیشتر می دانیم . هر چند نمی گویم که پیراسته از نقد بود .

      دوست ارجمندم !

      شما از جناب خاتمی سخن گفته اید . در حالی که می دانید او هم یک آخوند است .
      ته درونمایه همه … یکی است . من در همه تاریخ ایران عنصری به پستی و میهن فروشی …. نه دیده ام ، نه خوانده ام و نه شنیده ام . تا این عنصر در فرهنگ ما هست ؛ ایران و ایرانی رنگ خوشبختی نخواهد دید .

      همین انگیزه است که مرا به گریز از ایران و مبارزه برای پاسداری از ملت و میهن فرا می خواند . من وارونه بسیاری از مغزها و سرمایه دارانی که برای آسایش و خوشبتی خویش از ایران رفته اند ؛ تنها و تنها برای پیشکاری و خدمت به ایران و ایرانی است که رفتن از ایران را پیوسته در سر می پرورانم . در حالی که ادعای فرزانگی ندارم و آن اندازه بی پول هستم که حتا نمی توانم به دوستانم زنگ بزنم . این ویرانی را …. ، بر سر من و ما آوار کردند.

      دیگر درمانده ام چه کنم ؟. اگر بمانم آن چه را که می خواهم نمی توانم انجام دهم و اگر بخواهم بروم پیوسته این رویداد مرا آزار می دهد . رویداد دهشتناک گریز از وطن . رویداد : روزی رییس جمهور فرانسه به زنده یاد دکتر غلام حسین صدیقی پیشنهاد شهروندی فرانسه را داد ولی آن استاد بی تا و آن سیاستمدار بی همتا هر رنجی را بر خود هموار کرد ولی از ایران نرفت .

      اکنون تباهی و فساد در دست … هر روز و هر روز … می شود .

      خدا می داند درمانده ام .

      شما در این پیوند چه پیشنهادی دارید ؟

  19. محمد حامد می‌گه:

    درود استاد
    پیرو واپسین دیدگاه شما و یکی از دوستان تان، دو پرسش دارم که امید است بی آلایش، آنطور که از نهاد راستگوی شما بر می آید، پاسخ دهید و هیچ ملاحظه ای در گفتن آن روا مدارید:
    یکم: فرمودید شاه از نقد پیراسته نبود. حال بزرگترین نقد و ایرادات حکومت وی را بازگو بفرمایید. آیا می پندارید همه سیاست های او در راستای منافع ایران بود؟
    دوم: در دوره حاضر – جمهوری اسلامی – نیز ، همانند هر پدیده اجتماعی و سیاسی دیگر اگر عیبی هست که هست و هیچ یک از سران بلندپایه آن را رد نکرده اند و در از بین بردن آن کوشش نیز داشته اند، نقاط قوت نیز هست. سپاسگزار خواهم بود اگر به این نقاط نیز سرفصل وار بپردازید.

    • admin می‌گه:

      دوست ارحمند !

      درود!

      1- نخست این که بنده ، واژه “شاه” را به کار نبرده ام و به جای نقطه چین ها، شما و دیگران آزاد هستید که هرگونه می پندارید برداشت کنید .

      2-درباره سیاست های دوران پهلوی نمی شود در این جای اندک و با این جو …. سخن گفت .

      3- اگر بنده بخواهم از دوران پهلوی انتقاد کنم – یعنی این که تنها به ایرادها بپردازم و از نیکی ها بگذرم – ( که هیچ ادعایی هم ندارم ) ؛ بزرگترین نادرستی و عیب را ، به کار گماشتن برخی (باز هم تاکید می کنم برخی ) چهره های نادان ، ناشایست و حتا پست و خائن در برخی (باز هم تاکید می کنم برخی )از پست های دربار و دولت می دانم . نمونه اینها تیمسار قره باغی و فردوست . یا این که شهبانو – فرح پهلوی – هرچند در زمینه های ، فرهنگ ، هنر و آبادسازی ، پیشکاری ها و خدمت های ارزنده ای برای ایران انجام داد ولی دخالت های او و جناب قطبی در سیاست ویرانگر بود.

      4- اگر بنده بخواهم دوران جمهوری اسلامی را نقد کنم – یعنی هم نیکی ها و هم بدی های آن را باز گویم – ( هیچ گونه ادعایی ندارم ) و در این نقد تنها به نیکی ها بسنده کنم پاسداری از ارزش پول ملی و تلاش برای بهبود بنیادین و دانش بنیان اقتصادایران در دوران هشت ساله زمامداری جناب خاتمی را بهترین و بزرگترین نیکی ( به گفته شما دوست ارجمند “نقطه قوت” ) یاد می کنم که در جای خود بسیار خوب بود .

      5- دوست گرامی !

      اکنون من از شما می پرسم . آیا اکنون نقد بی مهر و دشمنی از دوران پهلوی آزاد است ؟
      هر چند نقد بی مهر و دشمنی از دوران جمهوری اسلامی در زمینه اقتصاد آزاد است (پدیده خوبی است) ولی اگر بنده با نام یک کارمند ساده بخواهم ………… با من چه می کنند ؟ و چه سرنوشتی در انتظار من خواهد بود ؟

  20. محمد حامد می‌گه:

    درود استاد
    از گشاده رویی جناب عالی در پاسخ تان سپاسگزارم.
    درباره بند یکم، برداشت من با توجه به آشنایی ام با چارچوب دیدگاه تان که از چندی پیش در نوشته های شما بروز داشت و آشکار شده بود، پایه گرفت. طُرفه اینکه در چند گزاره بعدی، از جبهه روبرویی اظهار ناخشنودی نموده بودید که این گمان را پایه دارتر می کرد که هدف شما شاید … باشد!
    اگر این طور نیست و در پندارتان کسی دیگر بود، آشکار بفرمایید تا بشود برداشت های درست تری در ذهن خوانندگان شکل بگیرد.
    فرموده بودید پهلوی از چهره های ناشایست و خائن و … کارگیری می نمود که درست است ولی بر روی واژه ” برخی” پافشاری داشتید. در دیدگاه شما وزن اثر این برخی چهره ها در منافع ایران چه اندازه بود؟ همان هایی که نام برده بودید آیا برای خیانت به یک تاریخ بس نیستند؟ آیا همان افراد پَست، افراد نیک پنداری را در زیرشاخه های خویش به کار می گرفتند یا نه؟ که خیلی دور از ذهن است که با پستی و خیانت و نادانی فکری شان، بیایند و از نیک مرامان بهره گیرند! اگر این طور بوده باشد ، همه حکومت آیا به پستی دچار نمی شود؟ خود این آقایان و بانوان را چه کسی می گماشت؟
    استاد فرزانه و اندیشمند و پاک نهاد
    فرموده بودید نقد اقتصاد ایران آزاد است و در لفافه از بسته بودن نقد در سیاست گفته بودید! من فکر می کنم اگر بنا به فرموده شما نقد اقتصاد آزاد باشد نقد سیاست نیز چنین است، چرا که اقتصاد از سیاست جدا نیست و در هم تنیده اند. آن گونه که می فرمایید اگر درِ نقد سیاست بسته باشد، مگر این همه منتقد و روزنامه نگار تندترین گونه های نقد را از دولت ها داشته اند یا وقتی از اصلاح طلبان به اصولگرایان یا از اصولگرایان به اصلاح طلبان، هجمه های تندی می شود مگر اعدامی انجام می پذیرد؟
    ادیب گرامی!
    نمی خواهم با این مطالب شما و آرای گران ارج تان را به چالش بکشم ولی می پندارم شما گذشته را خیلی بزرگ می نمایید. همه سخن من اینست با وجود کاستی هایی که اکنون وجود داشته و بیشتر آنها شوندی بیرون از مرزهای این سرزمین دارند، بیاییم و حال را دریابیم و با کمک به یکدیگر و نیز جمهوری اسلامی، آینده ای روشن را رقم بزنیم.اگر می پندارید گذشته روشن بوده ما آینده ای روشن تر از آن را با همین توانایی های حال بسازیم. ماندن در گذشته چه سودی دارد؟ این وعده پروردگار را که همه کارها و امور در پایان به انسان های وارسته و درستکار خواهد رسید را سرلوحه کار قرار دهیم و برای آن کوشش نماییم. دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد!
    خیلی پرگویی کردم. برمن ببخشایید چون می دانستم دیدگاه مخالف را ارج می نهید، جسارت نمودم.
    همواره تندرست و برقرار باشید.

    • admin می‌گه:

      دوست گرامی !

      درود فراوان !

      1 – آیا می پندارید این گفتگو می تواند بر پایه داد و انصاف باشد ؟ شما هر چه را بخواهید می توانید درباره پهلوی بگویید ولی آیا من هر چه بدانم و بخواهم می توانم بگویم ؟ بنا بر این آیا این گفتگو می تواند دنبال شود ؟ از نگاه بنده … . هرچند شما هر چه بنویسید(اگر برابر با قانون جمهوری اسلامی باشد) من آن را به نمایش می گذارم ولی دیگر هیچ پاسخی نمی دهم .

      2- از شما می پرسم ؛ در برابر خدمت ها و پیشکاری های زنان و مردان بزرگی چونان دکتر غلام حسین صدیقی ، دکتر پرویز خانلری ، دکتر محمود حسابی ، دکتر محمدامین ریاحی ، فرخرو پارسا ، تیمسار نادر جهانبانی ، عبدالله معظمی ، خلعتبری ، احمد کسروی ، عبدالعظیم قریب ، سید حسن تقی زاده ، حسین علا ، دکتر محمد مصدق ، دکتر جمشید آموزگار ، علی اکبر خان داور، محمد قوام، علی اصغر حکمت ، دکتر علی امینی و …. و ….. و ….. ، آیا کنش های آن برخی نمودی داشتند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . شما بروید همه وزیران آموزش و پرورش دوران جمهوری اسلامی را بررسی کنید ؛ دانش و توانشس کدام یک از اینها به پایه استادان زنده یاد دکتر صدیقی ، دکتر خانلری ، دکتر ریاحی ، دکتر حسابی ، علی اصغر حکمت و پارسا می رسد؟؟؟؟ . هیچ می دانید همه این شش استاد که نام بردم وزیران آموزش و پرورش دوران پهلوی بودند ؟؟؟. هیچ می دانید همه کسانی که نام بردم در روزگار خود و حتا برخی از آنها تا روزگار کنونی در گونه خود بی همتا بوده و هستند ؟ شما به این همه دانش دوستی چه نامی می نهید ؟ نمی خواهم خود را بزرگ بنمایانم ولی میانگین نمره های (معدل) بنده در هر سه دوره دانشگاهی و تا کنون الف (بالاتر از هفده) بوده است . بیایید و دانش همه فرمانداران شهرستان دیر ، از آغاز تا کنون را اندازه بگیرید . به کم دانش دو فرماندار گذشته(اخیر) دیر را اندازه بگیرید . آماده هستم تا در هر سه زمینه کارهای اجرایی ، فرهنگ ، اقتصد و پیگیری قانونمند راهکارها با آنها به گفتگو(مناظره) بنشینم . چرا باید چنین کسانی بر میز فرمانداری تکیه بزنند ولی بنده 13 سال رنج تبعید را بر دوش بکشد ؟ چرا باید …. رییس دانشگاه شوندولی بنده از یک تدریس و آموزش ساده هم بی بهره باشد ؟ بروید و کنش های استاندار کنونی بوشهر را بررسی کنید . اگر زنده باشم درباره او پس ار استانداری او خواهم نوشت . بروید گونه کارفرمایی (مدیریت) فرماندار دشتستان را بررسی کنید و ببینید در سیمان دشتستان چه می گذرد ؟ من درباره این رویداد ها در استان بوشهر با آقایان (در واقع آخوندها) روحانی و هاشمی رفسنجانی نامه نگاری کرده ام . دریغ از یک پاسخ .

      آیا شما می توانید 37 سال پاسداری از ارزش پول ملی را با فروپاشی پول ملی (نزدیک به پانصد برابر بی ارزش شدن) یکسان بدانید ؟ هیچ می دانید این پانصد برابر بی ارزش شدن پول ملی ایران چه اندازه جنایت است ؟ فراموش نکنید که بیگانگان نمی توانند بر پول ملی ما ارزش بگذارند . ارزش پول ملی هر کشور در دست دولت و بانک مرکزی آن کشور است .
      سخن دراین باره زیاد است . زمان و مکان اندک . و ….. . همین اندازه بسنده است تا … .

      شما به این ها چه نامی می نهید ؟ .

      اندیشه آزاد است ولی اگر بمیرم و حتا شمع آجینم کنند نمی توانم مانند شما بیاندیشم هر چند همه اندیشه ها از جمله اندیشه شما آزاد و محترم است و بنده شما و همه هم میهنان دلسوز را بسیار دوست دارم .این را نوشتم تا دشمنان ایران در دو سوی آقیانوس ها بدانند هنوز ایران زمین از مردان گذشسته خود بی بهره نیست .

      3- فرموده اید ” آینده ای روشن تر از آن را با همین توانایی های حال بسازیم ” . سخن بسیار درست و به جایی است ولی گام نخست و زمینه بنیادینش می دانید چیست ؟
      نیروهای ملی ایران سه دسته هستند . الف = نیروهای خواهان پادشاهی . چه مشروطه چه نا مشروطه ( بنده نخست می پنداشتم که کسی هوادار پادشاهی غیر مشروطه نیست ولی دریافتم که این گونه نیست و در جامعه ایران – و شگفت این که از میان مردم دانشگاهی – برخی { شاید هم بسیاری . این را درست نمی دانم} هوادار این گونه پادشاهی هستند ) ب = بیشینیه نیروهای هوادار جبهه ملی ( هر دو گرایش را می گویم ) پ – نیروهای ملی درون نظام جمهوری اسلامی .

      نخستین گام برای این خواست درست شما این است که همه این نیروها، کنار هم بنشینند و برای آبادی ایران بکوشند . سخن از خون ، خشونت و انتقام نباشد . همه در کنار هم همواره به رای مردم تن دهند و برای به دست آوردن عنایت مردم به گونه نگرش خویش بکوشند . درچارچوب قانون و برای ملت . بد جلوه دادن اسلام و هر آیین آسمانی دیگر پایان یابد . دشمنی ها را کنار بگذارند و از اشتباه های گذشته یکدیگر بگذرند . این بهترین گام برای شکوفایی و بهترین راهکار برای رسیدن به شکوه کهن گذشته است .

      • محمد حامد می‌گه:

        اندیشمند فرهیخته و ادیب گرامی
        درود
        از دیدگاه آکنده از میهن دوستی تان سپاسگزار و نیز خرسندم.
        یکم اینکه شما این کمترین را مورد مهر قرار داده و فرموده بودید در مورد هر کسی و هر دیدگاهی، هر چه بخواهم می توانم بگویم! در حالیکه این گونه نیست و مرام انسانی و ملی و آیینی من این پروانه را نمی دهد تا هر سخنی را بی محمل و از روی بی انصافی بر زبان برانم و گفتمانی را تنها از روی گرایش و میل درونی ام ستایش نمایم و یا در واشانِش(رد) آن دیگری سخن برانم. تاریخ، آیینه تمام قد کنش و رفتار های دولتمردانست و هیچ کس و هیچ چیز را یارای فرار از این باشا و بوده(واقعیت) نیست.
        دوم فرموده بودید دنباله این گفتگو را نتوان در کفه ی داد گذاشت. چرا که گفته های من(یعنی شما) بر میزان جمهوری اسلامی نبوده و گفته های شما(یعنی من) بر آن سازگار! با بازدا کردن (مرور) نوشته ها و جستار های پیشین شما، به کم بر من که دیر زمانی نیست جستارهای پر ارج شما را می خوانم روشن است که در نموسارش(ابراز) آنچه در مِنت(ذهن) خود داشته اید- در رسای خاندان پهلوی یا پِرگال(عملکرد) کشورداری شان و یا در واکوتش(بطلان) کارراه(سیاست)های جمهوری اسلامی – واهمه نداشته اید و “آزاد” بوده اید. پس اگر زین پس هم به روناگش(اعلام) دیدگاه های تان ادامه دهید شما را ملالی نخواهد بود.
        جناب قانون
        می دانم شما دانشمندی آرمان خواه هستید و در این مسیر گام بر می دارید. اما گرامی ام خود بفرمایید آیا در همان دوره پهلوی به پادیست های(مخالفان) خودشان، پروانه فرمانداری و شهرداری و نمایندگی می دادند که اکنون جمهوری اسلامی این پروانه را بدهد. این کاته(مورد) در همه تاریخ و در همه فرشایه ها(حکومت ها)و در همه جای دنیا، همدار(مشترک)است. بایسته ی یک فرشاییِ(حکومت)بهینه، همدلی و هم رایی در تمام لایه هاست. هر چند پندار من اینست که در لایه های همین جمهوری اسلامی، مردمانی با رای پاد نیز در حال کار هستند و این از نکویی های این چرخه است.
        سوم از تنی از دانشمندان گذشته این سرزمین نام برده بودید. هر چند مینوی(روح)حرف ها و اندیشه این کمترین، پیرامون چارچوب کلان گنارش(اداره کردن) بود اما نکاتی چند را به خدمت تان عرض می نمایم. من ایشان را به خوبی می شناسم و در کردار آنها اندیشه بسیار داشته ام. جناب عالی می پندارید قرارداشتن چنین فرهیختگانی در جایگاه وزارت آموزش و پرورش دوره پهلوی چه موهبتی را به دانش آموزان آن دوره می بخشید که وزیران حال به دانش آموزان اکنون نمی بخشند؟ مگر باروری تَوَندهای(پتانسیل)نخبگان جز با تقویت زیرساختها و نیز استعداد درونی نوباوگان نیست؟ کتاب های درسی چه تفاوت هایی با آن دوره دارند که نتوانند امروز فرهیخته پروری نمایند؟ از دیدگاه شما وزیر بومداتی(اقتصاد) کنونی و نیز گذشتگانش در این جایگاه بایست در کدام دانشگاههایی بهتر از دانشگاههای آمریکا درس می خواندند که به ایشان فرهیخته نام نهاد. آیا این فرزانش آنها نمی تواند در بالا بردن ارزش پول ملی یاری مان نماید؟ یا کسی دیگر در این میان، موش دوانی مینماید!!!
        وزیر راه دکتر احمدی نژاد(دکتربهبهانی)مگر در فلوریدا تحصیل نکرده بود؟
        به این نام ها بنگرید:
        ترکان-وزیر راه دولت آقای هاشمی-دانشگاه شریف
        نژاد حسینیان-وزیر صنایع دولت آقای هاشمی-دانشگاه تهران
        آخوندی-وزیر مسکن دولت آقای هاشمی و روحانی- رویال لندن
        آقازاده-سازمان انرژی اتمی دولت آقای هاشمی-دانشگاه تهران
        زنگنه-وزیر نفت دولت آقای هاشمی و روحانی-دانشگاه تهران
        کلانتری-وزیر کشاورزی دولت آقای هاشمی-آمریکا
        ولایتی-وزیر خارجه دولت آقای هاشمی-دانشگاه جان هاپکینز
        معتمدی- وزیر ارتباطات دولت آقای خاتمی-پیرو کوری فرانسه
        …..
        آیا می دانید همین جناب آقای طیب نیا کیست؟
        آیا می دانید آقای زاهدی وزیر علوم دولت احمدی نژاد که بود؟
        و….
        همه ایشان را پیراسته از اندیشه و گرایش سیاسی شان پردازش می کنم!
        اینها نیز از جمله چهره هایی هستند که یا در بهترین دانشگاههای فرنگستان درس خوانده اند و یا در بهترین دانشگاه های ایران آن هم در زمانی که شما می پسندید!
        طرفه اینکه در اندیشه من فرهیختگانی چون مصدق و خانلری و ریاحی و حسابی و صدیقی و… از آنِ فرشایه پهلوی نبوده و نیستند آنها از آن ایرانند…
        تردیدی ندارم که اگر فرشایه پهلوی هم اینک بود، و دشمنی ستمگرانه ی آمریکا دامانش را می گرفت دوصد آموزگار و هویدا هم یارای گنارش(اداره کردن) بهینه امروز را نداشتند!
        می دانم اگر شما می گویید نمی توانید چون من که دلسوزم می دانید، بیاندیشید حتی اگر شمع آجینتان نمایند، پس این حق را به اندیشه جمهوری اسلامی نیز بدهید تا در برابر دشمنانش سر خم ننماید حتی به بهای شمع آجین کردنش.
        از فرمانداران دیّر و … سخن به میان آمد و نیز سطح سواد آنها که البته من ایشان را نمی شناسم.
        تردیدی ندارم در مرپِل(مقیاس) شهرستانی، فرمانداران دوره پهلوی در مَرپل یاد شده، همین هم نبودند!!!
        چهارم از راست مرامی خود فرموده بودید و فرموده بودید “که اگر بمیرید و شمع آجینم …”. خدای نکند استاد!
        امیدورام همیشه سرزنده و تندرست باشید و ملالی نباشد. برای تان بهترین ها را آرزومندم. من نیز چون شما می گویم: “این را نوشتم تا دشمنان ایران در دو سوی اقیانوس ها بدانند هنوز ایران زمین از مردان گذشته خود بی بهره نیست” و هنوز م فریاد می زنم: آینده ای روشن تر از گذشته را با همین توانایی های حال می توانیم بسازیم….

  21. همتا هم نداری که …

    وقت نبودنت به دلم وعده بدهم

    شاید ” مثلش ” را پیدا کنم !

    آقای بی همتای من بیا

    اللًّهُـ‗_‗ـمَ صَّـ‗_‗ـلِ عَـ‗_‗ـلَى مُحَمَّـ‗‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗_‗ـَد و عَجِّـ‗_‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗_‗ـم

    +++++

    _________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    _______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    _____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    ___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
    __¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
    _¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
    _¤¤¤¤¤¤¤¤ مهربون همیشگی ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ من آپم ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ گذری ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ نیم نگاهی ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    _¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ نظری ¤¤¤¤¤¤¤
    __¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    ____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    ______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    _________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    ____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    ______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    _________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    ___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    _____________________¤¤¤¤¤¤
    ______________________¤¤¤¤
    _______________________¤¤

    +++++

    رفاقت رو از دست فروش بازار نخریدم
    بلکه تو کوچه های خاکی محلمون یاد گرفتم
    پس خوب می دونم برای کدوم رفیق زمین بخورم که از زمین خوردنم شاد نشه
    بلکه دست خاکیم رو بگیره و منو از زمین بلند کنه . . .
    به سلامتیه رفیقای با عشق و با مرام و معرفت مثل شما …

  22. محمد حامد می‌گه:

    درود استاد نازنین
    از راه نمایی شما سپاسگزارم

  23. محمد حامد می‌گه:

    تا به سرچشمه خورشید رسم
    وام از واژه گرفتم بالی
    شوق پرواز مرا از جا کند
    دلم از وسوسه وصل آکند …

    بال من مومین بود
    تاب رخساره خورشید نداشت
    آتش عشق به من فرصت گفتار نداد ..
    در گلو
    تار آوازم سوخت
    پیش آتش رخ خورشیدی تو
    پر پروازم سوخت …
    { حمید مصدق }

  24. از آنچه که گذشت
    از آنچه که شکست
    از آنچه که نشد
    از آنچه که ریخت
    حسرت نخور
    زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد .

    +++++

    لبخند بزن . . .
    طوری که …
    غمها به دور …
    و دردها بی مهری …
    از یاد برود …

    یاد برود . . .
    که دل .. تنگ است …

    لبخند بزن . . .
    که حتی از یاد برود …
    خندیدن را . . !؟

    +++++

    از دلتنگی ها ننالیم . دلتنگی ها حاصل دلبستگی هاست

    و همین دلتنگی هاست که یاد دوست را در خاطر ما تازه نگه میدارد

    +++++

    شادی را ” تقسیم” خوبی را “تفهیم” و عشق را “تقدیم” کن .

    +++++

    یک گرم عمل از یک تن نظریه با ارزش است . (فردیش انگلس)

    +++++

    خوشبختی یعنی قلبی را نشکنی
    دلی را نرنجانی ، آبرویی را نریزی و دیگران از تو آسیبی نبینند
    حالا برو ببین چقدر خوشبختی .

    +++++

    انسان”، بزرک نیست جز به وسیله فکرش
    “شریف” نیست جز به واسطه ی احساساتش
    و”قابل احترام” نیست جز به سبب اعمال نیکش
    تقدیم به انسان های شریف و قابل احترام همچون شما …

    +++++

    ز گره های بیشمار زندگی گله نمیکنم
    آن بافنده ی آفریننده می داند حاصل صبر بر این گره ها ، فرشی گران بها خواهد شد . . .

    +++++

    هـــــر روز …

    برای خوشبختیــ♥ـــت دعـــــا میکنـــــم …

    ولـــــی …

    فقـــــط ” خــــــــــدا ” میدانـــــد …

    ” حســـــادت ”

    امانــــــــــم را بریــــــــــده …

    منتظرحضورتم [گل]

  25. محمد حامد می‌گه:

    مجموعه ي گلها را ، هر وقت که مي بينم

    نازکدلم و حتي ، يک شاخه نمي چينم

    تا من به تو دل دادم ، در خوب و بد افتادم

    مجموعه ي اضدادم ، خوشحالم و غمگينم

    من اوج پليدي ها ، بسيار بدم امّا

    تصوير صداقت را ، در چشم تو مي بينم

    صد بار زمين خوردم ، چون حوصله چين خوردم

    اي کاش که بنشيني ، يک لحظه به بالينم

    بگذار خودم باشم ، نه بيش و نه کم باشم

    تا پيش خودم يکدم بي فاصله بنشينم

    درويشم و لولِ لول ، با ” هومددي ” مشغول

    در دست لب کشکول بر دوش تبرزينم

    يک سينه خدا دارم ، در چَنتِه صفا دارم

    يک وقت نَپِنداري ، خالي شده خورجينم

    دينِ همه : گل چيدن ، يک غنچه نخنديدن

    با اين همه امّا من ، لامذهب و بي دينم

    حق ، نقش دلِ من باد ، دل صافي و روشن باد

    از کفر من ايمن باد ، آيينه ي آيينم

    سهيل محمودي

  26. محمد حامد می‌گه:

    درود استاد
    این کمترین هنگامه خواندن این شعر داشتم قالب تهی می کردم از افسوس دوران کودکی!

    بازگرد ای خاطرات کودکی
    بر سوار اسبهای چوبکی

    خاطرات کودکی زیباترند
    یادگاران کهن والاترند

    درسهای سال اول ساده بود
    آب را بابا به سارا داده بود

    درس پند آموز روباه و خروس
    روبه مکار و دزد و چاپلوس

    روز مهمانی کوکب خانم است
    سفره پر از بوی نان گندم است

    کاکلی گنجشککی باهوش بود
    فیل نادانی برایش موش بود

    باوجود سوز و سرمای شدید
    ریزعلی پیراهن از تن می درید

    تا درون نیمکت جا می شدیم
    ما پر از تصمیم کبری می شدیم

    پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
    یک تراش سرخ لاکی داشتیم

    کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
    دوشمان از حلقه هایش درد داشت

    گرمی دستانمان از آه بود
    برگ دفترها به رنگ کاه بود

    همکلاسی های درد و رنج و کار
    بچه های جامه های وصله دار

    بچه های دکه سیگار سرد
    کودکان کوچک اما مرد مرد

    کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
    جمع بودن بود و تفریقی نبود

    کاش می شد باز کوچک می شدیم
    لااقل یک روز کودک می شدیم

    یاد آن آموزگار ساده پوش
    یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

    ای معلم نام و هم یادت بخیر
    یاد درس آب و بابایت بخیر

    ای دبستانی ترین احساس من
    بازگرد این مشق ها را خط بزن

  27. محمد حامد می‌گه:

    گفتم به بلبلی که علاج فراق چیست ؟/
    ازشاخ گل به خاک فتاد وتپید ومرد

  28. سکوت منتظر... می‌گه:

    ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
    دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
    مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
    کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی
    دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
    دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
    دیشب گله زلفش با باد همی کردم
    گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
    صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
    این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
    یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
    رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
    ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست
    شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
    ای درد توام درمان در بستر ناکامی
    و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
    در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
    لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
    فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
    کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
    زین دایره مینا خونین جگرم می ده
    تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
    حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
    شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

    • admin می‌گه:

      دوست ارزشمندم !

      درود !

      1- از دیرکردم پوزش می خواهم و آرزو می کنم بر بنده ببخشایید چرا که بیش از یک هفته است که همه خانواده درگیر بیماری هستیم .

      2- سروده نو باوه و نوشته تازه شما را خواندم . همانند همیشه آکنده از درد ، شناخت و فرزانش است . شما را در اندازه توان خویش در می یابم هر چند نمی توانم همه اندوه شما را دریابم . ولی همواره از نوشته های شما لذت می برم و می انگارم که همدردی هست .

      3- آرزو می کنم که در بند دربند و بند زندان نباشید و از خدا می خواهم که هر چه زودتر درهای آزادی از زندان بر روی شما گشاده گردد ولی چه می توان کرد که متاسفانه جز نیایش و دعا کار دیگری از این کمینه ساخته نیست .

      دلت شاد ، تنت بی رنج و رویت شادمان باد .

  29. امروز
    سپاس مي گويم خداي خوبم را…
    قلبي شكر گزار دارم
    و پر از عشق….!!!!!
    و يك عالمه دوست با دنيايي مهر…
    همين دوستانی را
    كه دلشان دريا و مهرشان پاينده ست….
    دلم ميخواهد بدانند كه دوستشان دارم….
    خدايا شكر كه دارمشان….
    خوشبختي يعني همين…
    به همين سادگي!

    لحظه ها تون شاد، عمرتون پر برکت
    روزی پر از نگاه خدا برایتان آرزومندم [لبخند][گل]

  30. محمد حامد می‌گه:

    درود استاد گرامی ام
    از بازآیی تان به تارنما بسیار خوشحالم. امیدوارم خود و خانواده بزرگوارتان هیچ وقت درگیر بیماری نباشند و همیشه تندرست و گل لبخند بر لبانتان بشکفد.
    یک آغوش گل تقدیم به شما.

  31. محمد حامد می‌گه:

    خلیج مرا گر بخوانی عرب
    اگر حد خود را ندانی عرب

    اگر قصد توهین به ایران کنی
    خیال اهانت به شیران کنی

    به خون شهیدان ایران قسم
    به هرذره از خاک ایران قسم

    به چشم تر مادران دلیر
    پدرهای با غیرت همچو شیر

    به کوه دماوند و الوند مان
    به زاینده رود و به اروند مان

    به تاریخ و فرهنگ پر افتخار
    به ایران همواره در اقتدار

    به اینها که گفتم قسم می خورم
    به کورش به رستم قسم می خورم

    قسم می خورم من به اسفندیار
    به زرتشت و مانی و بر مازیار

    به این پسرهای با عزت و افتخار
    به پاکی هر دختر از این دیار

    اگر قصد توهین به ایران کنی
    خیال اهانت به شیران کنی

    زمین و زمان را به هم می زنیم
    نظام جهان را به هم می زنیم

    تمام وجود تو را می دریم
    نشان تو را از جهان می بریم

    پشیمان از این کرده ات می کنیم
    به ایرانیان برده ات می کنیم

    به پیشینه ی خود نگاهی بکن
    نگاهی به تاریخ ، گاهی بکن

    به صحرا ملخ خوردنت را ببین
    چو حیوان علف خوردنت را ببین

    به جز کشتن و غارت و مستی ات
    نداری به تاریخ و در هستی ات

    • admin می‌گه:

      هم میهنان گرامی !

      درود فراوان !

      برذخی از مردم جنوب ایران و همه مردم بخش خاوری شبه جزیره عربستان ؛ عرب زبان هستند نه عرب نژاد و خواست شاعر در این شعر عرب نژادانی است که سر در چنبره بردگی انگلیس و آمریکا ، می خواهند با ما ایرانیان دشمنی کنند . وگر نه در میان همان عرب نژادان هم مردان و پادشاهان بزرگی چونان ملک فیصل ( همراه با زنده یادان …. ، انور سادات و شیخ عیسابه دست آمریکا یی ها و انگلیسی ها کشته شد ) و فرمانروایان خردمندی چون شیخ زاید داشتیم و داریم . ولی مردان پست و انیرانی پلیدی مانند ملک خالد و ملک فهد هم داشتیم و داریم . در این شعر خواست سراینده از واژه “عرب” ، دشمانی چون ملک خالد است نه ایران پرستانی چونان انور سادات و ایران دوستانی چون ملک فیصل .

      به کم بنده از این سروده ، این گونه برداشت می کند .

      • محمد حامد می‌گه:

        درود استاد
        آری اینگونه است که مردمانی از گوشه گوشه ایران مان برای پاسداری از پاره تن ایران زمین یعنی خوزستان عزیز و عرب زبان، در هشت سال جنگ نابرابر، از فدا نمودن جان شان دریغ نکردند.

        • admin می‌گه:

          دوست ارجمند !

          درودی دوباره !

          یادشان گرامی ، روانشان شاد و راهشان پر رهرو باد ولی نباید فراموش کرد که این جنگ ویرانگر را انگلیس و آمریکا برای ما به راه انداختند . جنگی که پیامد های ناگوار آن تا سده ها دامان ایران و ایرانی را رها نخواهد کرد .

  32. محمد حامد می‌گه:

    تا شدم صيد تو آسوده ز هر صيادم
    واي بر من گر ازين قيد کني آزادم

    نازها کردي و از عجز کشيدم نازت
    عجزها کردم و از عجب ندادي دادم

    چون مرا مي‌کشي از کشتنم انکار مکن
    که من از بهر همين کار ز مادر زادم

    تو قوي پنجه شکارافکن و من صيد ضعيف
    ترسم از ضعف به گوشت نرسد فريادم

    آب چشمم مگر از خاک درت چاره شود
    ورنه اين سيل پياپي بکند بنيادم

    گاهي از جلوه ی ليلي‌روشي مجنونم
    گاهي از خنده ی شيرين منشي فرهادم

    جاودان نيست فروغي غم و شادي جهان
    شکر زان گويم اگر شاد و گر ناشادم

    فروغي بسطامي

  33. محمد حامد می‌گه:

    پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم
    داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم

    ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ
    از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم!

    زل زدی در آینه اما مرا نشناختی
    این منم که روزگارم کرده با پیری گریم

    رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند
    رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم

    بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق
    گفت مجری بعد” بسم الله الرحمن الرحیم” :

    یک غزل می خوانم از یک شاعر خوب وجوان
    خواند تا این بیت که من گفته بودم آن قدیم:

    “سعی من در سربه زیری بی گمان بی فایده ست
    تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم”

    شیشه را پایین کشیدی رند بودی از نخست
    زیر لب گفتی خوشم می آید از شعر فخیم

    موج را تغییر دادم این میان گفتی به طنز:
    “با تشکر از شما راننده ی خوب و فهیم”

    گفتم آخر شعر تلخی بود ،با یک پوزخند
    گفتی اصلا شعر می فهمید!؟ گفتم: بگذریم

    “کاظم بهمنی”

  34. محمد حامد می‌گه:

    به فراخور یکم بهمن ماه سالروز در گذشت شاعر ازادیخواه عارف قزوینی

    از خون جوانان وطن لاله دمیده
    از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
    در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
    گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
    از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
    مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
    غیرت کن و اندیشة ایام بتر کن
    اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن

  35. ای دل ، به کوی او ز که پرسم که یار کو
    در باغ پر شکوفه ، که پرسد بهار کو

    نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست
    نقشی بلند تر زده ایم ، آن نگار کو

    جانا ، نوای عشق خموشانه خوش تر است
    آن آشنای ره که بُوَد پرده دار کو

    ماندم درین نشیب و شب آمد ، خدای را
    آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو

    ای بس ستم که بر سر ما رفت و کس نگفت
    آن پیک ره شناس حکایت گزار کو

    چنگی به دل نمی زند امشب سرود ما
    آن خوش ترانه چنگیِ شب زنده دار کو

    ذوق نشاط را می و ساقی بهانه بود
    افسوس ، آن جوانی شادی گسار کو

    یک شب چراغ روی تو روشن شود ، ولی
    چشمی کنار پنجره ی انتظار کو

    خون هزار سرو دلاور به خاک ریخت

    ای سایه ! های های لب جویبار کن

    [گل][بدرود]

  36. https://ilamtoday.com/img_bank/1393115-ghalaghiran.jpg

    +++++

    زمستانی در گرماهای وجودی از عشق .. طراوت .. شادی .. دلگرمی .. دوست داشتن .. مهر و محبت .. با بهترین لحظات و بهترین دقایق .. از یکتای .. ایزد بی همتا .. پروردگار عالمیان برایتان خواستار و آرزومندم . . .

    « آمین یا رب العالمین »
    +++++

    از وصفِ تو درمانده قلم، حرف نداری !

    کاین گونه شده رام تو این طبع فراری

    هرکس که به تو نیم نگاهی نظر انداخت

    نه صبر به جا مانده برایش نه قراری…

    +++++

    احساس تو چون طراوت باران است / بر زخم شکوفه های گل درمان است

    هر وقت که در هوای تو می چرخم / انگار نفس کشیدنم آسان است . …

    +++++

    یکــــــــــ بار که تنــــــــــها بمانی

    یکــــــــــ بار که بشکنـــد دلتــــــــــ

    غرورتــــــــــ

    اعتمادتــــــــــ

    همین یکــــــــــ بار کافیســـت

    تا یکــــــــــ عمـــر

    از پشتــــــــــ نگاهـــی ترک خورده به آدمهــا بنگری …!

    همین یكــــــــــ بار كافیســـت

    تا دیگر هیــچ نگاهــــــــــی دلتــــــــــ را نلرزانـــد …

    +++++

    هـمـیـشـه وقـتـی دلـتـنـگ مـی شـوم بـاران مـی بـارد

    بـگـذار ایـن بــار بـاران دلـتـنـگ شـود

    و مـن بـبـارم…!

  37. محمد حامد می‌گه:

    9 بهمن زادروز شاعر عاشقانه ها حمید مصدق گزامی باد
    (9 بهمن 1318 / 7 اذر 1377)
    حمید مصدق :
    دشت ها نام تو را می گویند
    کوه ها شعر مرا می خوانند
    کوه باید شد و ماند
    رود باید شد و رفت
    دشت باید شد و خواند
    در من این جلوۀ اندوه ز چیست ؟
    در تو این قصۀ پرهیز ــ که چه ؟
    در من این شعلۀ عصیان نیاز
    در تو دمسردی ِ پاییز ــ که چه ؟
    حرف را باید زد!
    درد را باید گفت!
    سخن از مهر من و جور ِ تو نیست
    سخن از متلاشی شدن دوستی است
    و عبث بودن ِ پندار ِ سرورآور ِ مهر
    آشنایی با شور ؟
    و جدایی با درد ؟
    و نشستن در بُهت ِ فراموشی یا غرق ِ غرور ؟

  38. محمد حامد می‌گه:

    ز بس که دلبر من سخت گیر و طناز است
    هنوز بعد چهل سال بر سرناز است
    به قامتش که قیامت به جمع خوبان کرد
    چه حاجت است بگویم که سرو شیراز است
    چو غنچه لب ز سخن بسته با کرشمه و ناز
    دو لب مگو که دو خرما ز نخل اهواز است
    هزار بار به او گفته ام عزیز دلم
    “قسم به عشق که زیبا ترین سرآغاز است” *
    اگر که میل پریدن به سوی من داری
    بیا بیا در غم خانه ی (رها)باز است
    علی میرزائی(رها)

  39. محمد حامد می‌گه:

    دلم ، تا خریدار دلدار شد
    چو منصور خوبان سر دار شد

  40. محمد حامد می‌گه:

    درود فراوان
    بله من نیز با شما در باره قرارداد ننگین ترکمانچای “بسیار” موافقم.
    شاعر هم از همین “هر چه باخت” الهام گرفته است!
    برقرار باشید

  41. آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند …
    آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند …
    آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند …
    آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند …
    آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند …
    آدم هاي كوچك بي دردند …
    آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند …
    آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند …
    آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند …
    آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند …
    آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند …
    آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند …
    آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند …
    آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد …
    آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند …
    آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند …
    آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند …
    آدم هاي كوچك مسئله ندارند …
    آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند …
    آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند …
    آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار ، فرصت سكوت را از خود مي گيرند …..

    +++++

  42. سلام استاد عزیز مثل همیشه مطالبتان زیباست.
    سری به ما بزنید
    موفق و محفوظ

  43. فجر است و سپیده حلقه بر در زده است

    روز آمده، تاج لاله بر سر زده است

    با آمدن امام در کشور ما

    خورشید حقیقت زافق سر زده است

    دهه فجر مبارکباد

    http://www.noonoab.com/assets/js/admin/uploaded/2013/08/441.jpg

    http://s5.picofile.com/file/8130137242/25062318805804092979.jpg

    +++++

    این نیز می گذرد

    یک روز پادشاهی از وزیران خود خواست که یک انگشتری برای او بسازند که هر موقع خوشحال است بدان نگاه کند ناراحت شود وهر موقع ناراحت است بدان نگاه کند خوشحال شود.
    وزیران بعد از چند روز یک انگشتر به پادشاه دادند که روی نگین آن نوشته شده بود:
    « این نیز می گذرد »

    +++++

    گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و میخواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد
    وزیر هم عازم سفر میشود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود میشود در نزدیکی های شهر چوپانی را میبیند و به خود میگوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت
    بعد از صحبت با چوپان او به وزیر میگوید من جواب را میدانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را میپذیرد چوپان هم میگوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی میشود که میخواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او میگوید تو میتوانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش
    خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول میکند و آن کار را (اسمشو نبر) انجام میدهد سپس چوپان به او میگوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر میکردی نجس ترین است بخوری!!!

    [گل][قلب]

  44. سکوت منتظر... می‌گه:

    نستراداموس…؟؟!!
    والنتاین…؟!!
    خود به داوری بنشینید و…
    درود دوست گرامی و نیک اندیش من قانون
    مهمانید به مهر…53

    • admin می‌گه:

      دوست ارجمند !

      درود فراوان !

      چشم . به زودی با ریز بینی خواهم خواند .

      دوستان گرامی !

      درود فراوان !

      می دانم برخی از شما چشم به راه بخش سوم این جستار هستید . خدا می داند بسیار گرفتارم . شاید برخی از این گرفتاری ها را در یکی از نوشتارهای آینده بنویسم ولی همه تلاش خود را به کار می گیرم تا بخش سوم را تا پایان همین هفته پیشکش کنم .

  45. محمد حامد می‌گه:

    درود فراوان بر یگانه استاد ادب پرور.
    چشم براه دیدگاه نازنین تان خواهم بود.
    [گل]

  46. یاس را باید کاشت
    توی گلدان ظریفی که پر از عطر خداست وسپس گلدان را
    روی یک میز گذاشت.
    پرده ها را باید پس زد..
    وبه خورشید
    فضا داد که آرام بتابد بر آن.

    آن زمان خواهی دید با شمیم گل یاس،
    تو چه احساس قشنگی داری
    و درخشان شدن برگ گیاه
    چه تماشا دارد

    در دلت بوته ای از یاس بکار
    یاسی از عاطفه، امید، محبت، ادراک
    و بدان بی تردید زندگی با تو سر مهر و وفا خواهد داشت.

    +++++

    سنگ ریزه و خاک امسال هشتمین سین سفره عید مرزنشینان غرب کشور

    +++++

    غذا های جدید غرب کشور:
    کوکو خاکی…
    اش گل…
    سبزی پلو با خاک…
    همبرگر70درصد خاک…
    زولبیا خاکیه…
    اسانس خاک رس…
    سس خاک…

  47. محمد حامد می‌گه:

    درود بر استاد ایراندوست من
    آقا پس کجااااااااایید؟
    دلمان تنگ شد برای نوشته هاتان.

    • admin می‌گه:

      دوست ارجمند !

      درود فراوان !

      بخش سوم جستار را نوشته ام . اگر خداوند همراه باشد در همین هفته در تارنما خواهم نگاشت

  48. مريم می‌گه:

    درود بر شما استاد گرامي

    با معرفي يكي ديگر از مناطق گردشگري كشورمون بروز هستم

  49. محمد حامد می‌گه:

    درود استاد
    از مهرتان سپاسگزارم.

  50. سرباز کورش می‌گه:

    با سلام خدمت شما جناب قانون ممنونم که دوباره یادی از ما کردید دو سوال ویک نظر برایه شما دارم اول اینکه این آقای پورشیدا کیه که شما اینقدردرمطالبتون ازش یاد میکنید؟ وراه وروشش چیه؟ دوم اینکه تو مطالبتون حرف های س ی ا س ی زیاد به چشم میاد ممکنه بعدا براتون دردسرساز بشه از این بابت نگرانی ندارید؟ ونظرم در مورد مطالبتونه باید بگم پاراگراف هایی طولانی داره مخاطب اولش با شوروشوق شروع میکنه بعد از چند خط خسته میشه منم اینو در مطالب طولانی پستهای خودم به تکرار دیدمه بهتره که مطالبتونو خلاصه واصل مطلبو به صراحت بیان نمایید منم چند وقتی این روشو پیش گرفتمه وفهمیدمه که مخاطبام بالای90درصد مطلب رو میخونن ویک نکته دیگه جدید ترین پستم را می توانید در فهرست مطالب با شماره1 بیابید یا درآخر صفحه وبلاگم به نمایش در آمده است ویک نکته آخرم اینکه ایمیلم جعلیه وامیدوارم ناراحت نشید همین طوری اسم میزنم .
    ممنونم موفق باشید درپناه حق

    • admin می‌گه:

      درود!

      1- من دروغ از غیر دروغ را همیشه و خوب باز می شناسم .

      2- درباره جناب پور شیدا در تارنگار “برشاخسار سخن” نوشته ام. می توانید بخوانید .

      3- یکی از گرفتاری های جامعه ما این است که بسیار به آسانی واژگانی را به کار می برند در حالی که از شناخت درونمایه دانشین آن بی بهره هستند . یکی از این واژه ها ، واژه “سیاست” است. سخن از گرفتاری های مالی و فرهنگی گفتن ، سیاست است ؟

      4- اگر کسانی به شوند دانش پایین نمی توانند نوشتاری را بخوانند گناه بنده چیست ؟ ساده تر از این دیگر نمی توان نوشست . راه پسگرد بنده نیست . راه درست پیشرفت دیگران است .

      5-نوشته های شما را همیشه می خوانم .

      سپاس فراوان از شما .

  51. زاد چهر می‌گه:

    درود های فراوان بر شما
    امیدوارم همیشه خوب و سلامت و پایدارو شاد باشید بزرگوار
    سروده های بسیار زیبایی بود
    سپاس

    • admin می‌گه:

      دوست گرامی !

      درود!

      سپاس

      جستار تازه شما در راستان ایران شناسی را خواندم خوب و سودمند است . همیشه پایدار باشید .

  52. درود بر استاد قانون گرانمایه
    راستش چند صباحیست در امر وبلاگنویسی سکوت پیشه کردم تا اندکی بر مطالب گذشته و گذشته پر سرو صدا و نسبتا فعال خویش تامل کنم تا اندکی به رشد و تعالی نفسانی خاص انسان تقرب جوییم و پخته تر مطلب بنویسیم
    ولی از این به بعد ((دختران کوروش))مثـل گذشته زود به زود بروز خواهد شد
    و اما پرسش اصلی:چه کردید که بازدید تارنگار تان به این خوبی بالا رفت؟و هیت لیپ چیست؟

    • admin می‌گه:

      دوست گرامی !

      درود فراوان !

      1- کار بسیار خوبی کرده اید .

      2- در پاسخ شما این که نرم افزارهایی هستند که پیام را به صورت انبوه برای شما می فرستند . این کار برای بالا بردن بازدید خوب است ولی سر بسته این که اگر نوشته ای یا تارنمایی خوب باشد به همان اندازه هواداری دوچندان بدخواه پیدا می کند و کارهایی می کنند که …. اگر روزی شما را دیدم می گویم که داستان چیست .

  53. موسوی می‌گه:

    سلام استاد وقت بخیر خوب هستید؟

    استاد آزمون دکتری داشتم و حسابی سرم شلوغ بود.

    از لطف شما سپاسگزارم.

  54. ارتیاس می‌گه:

    بهار بهار صدا همون صدا بود
    صدای شاخه ها و ریشه ها بود

    بهار بهار چه اسم آشنایی
    صدات میاد اما خودت کجایی

    وا بکنیم پنجره ها رو یا نه
    تازه کنیم خاطره ها رو یا نه

    بهار اومد لباس نو تنم کرد
    تازه تر از فصل شکفتنم کرد

    بهار اومد با یه بغل جوونه
    عیدو اورد از تو کوچه تو خونه

    خیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون
    خونه ما همیشه منتظر یه مهمون

    بهار بهار یه مهمون قدیمی
    یه آشنای ساده و صمیمی

    یه آشنا که مثل قصه ها بود
    خواب و خیال همه بچه ها بود

    یادش بخیر بچگیا چه خوب بود
    حیف که هنوز صبح نشده غروب بود

    آخ که چه زود قلک عیدیهامون
    وقتی شکست باهاش شکست دلامون

    بهار اومد برفها رو نقطه چین کرد
    خنده به دلمردگی زمین کرد

    چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت
    وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

    بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
    من و با حسی دیگه آشنا کرد

    یه حرف که از حرفهای من کتاب شد
    حیف که همش یوال بی جواب شد

    دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
    که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

    بهار بهار صدا همون صدا بود
    صدای شاخه ها و ریشه ها بود

    بهار بهار چه اسم آشنایی
    صدات میاد اما خودت کجایی

    وا بکنیم پنجره ها رو یا نه
    تازه کنیم خاطره ها رو یا نه

    یادش بخیر بچگیا چه خوب بود
    حیف که هنوز صبح نشده غروب بود

    چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت
    وا شدن پنجره ها رو دوست داشت

  55. فرزان می‌گه:

    فرا رسیدن نوروز باستانی ، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم
    بر همه ایرانیان پاک پندار ، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد . . .

  56. دلسوختگان می‌گه:

    ای دوست قبولم کن و جانم بستان …
    مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان …
    بـا هـــر چـــه دلم قـــرار گیـــرد بــی تـــو …
    آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان …

    “مولوی”

  57. آرتیاس می‌گه:

    درود بر شما دوست عزیز
    شرمنده اگه دیر به شما سر میزنم

  58. ارزو می‌گه:

    صد افسوس از ملت ما که یادشان رفته ایرانی که بود

    ——–بزرگوار به روزم

  59. خداوندا آسایش شب را نصیب کسانی کن که آسایش روز را نصیب بنده نمودند …

    روزگارت بر مراد / روزهایت شاد شاد /

    آسمانت بی غبار / سهم چشمانت بهار /

    قلبت از هر غصه دور / بزم عشقت پر سرور

    بخت و تقدیرت قشنگ / عمر شیرینت بلند /

    سرنوشتت تابناک / جسم و روحت پاک پاک

    +++++

    از کاسبی پرسیدند:
    چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟

    گفت:آن خدایی که فرشته مرگش ، مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند، چگونه فرشتگان روزی رسانش مرا گم میکنند….

  60. JKS می‌گه:

    سلام هموطن گرامی.
    مطالب شما بسیار گرانبها و عالیست و ذهن هر ایرانی را به تفکر وامیدارد.
    امیدوارم که تمامی مردم ایران این مطلب را بخوانند و اندکی تامل کنند.
    پیگیر مطالب بعدی شما نیز هستم.
    با تشکر!

    • admin می‌گه:

      هم میهن گرامی !

      با درود فراوان !

      از مهر و نگاه ارزشمند شما بسیار سپاس گزارم . اگر همکاری مردان و زنان میهن پرستی چونان شما و شماها باشد و شما ، دیگر هم میهنان را در جریان چنین نوشتارها و جستارهایی بگذارید ؛ به یقین ایران و ایرانی در برابر دشمنان ملی توانمند تر خواهند شد . پاینده ایران – این مرز پر گهر .

  61. پیمان می‌گه:

    با درود
    ممنون که به وبلاگ من سر زدید. با افتخار لینک شدید.پاینده و سربلند باشید.
    جاویدان ایران.

    • admin می‌گه:

      هم میهن ارجمند !

      درود فراوان !

      از این که دیر پاسخ می دهم ؛ بسیار پوزش می خواهم . به شوند گرفتاری های فراوان است . من نیز از شما بسیار سپاس گزارم .
      به روی دیده ام جعفری بزرگوار . اگر زنده باشم ؛ ادامه جستار را در میانه ماه مرداد پیشکش می کنم .

  62. هم میهمن می‌گه:

    من به ایرانی افتخار می کنم که نام اهل بیت عصمت و طهارت روش باشه ، ایران با اهل بیت و اسلام ماندگار است ، چرا پرچم آرم الله ندارد

    • admin می‌گه:

      هم میهن ارجمند !

      درود فراوان !

      از این که دیر پاسخ می دهم ؛ بسیار پوزش می خواهم . به شوند گرفتاری های فراوان است . من نیز از شما بسیار سپاس گزارم . چرا باید بر روی پرچم ایران پارسی ، به زبان غیر ملی بنویسیم . ما ایرانیان مسلمان هستیم ولی پارسی هستیم . زبان ما نیز پارسی است و باید پاسدار پارسی و هویت آن باشیم .

  63. […] گزارش و پردازش یک پشت پرده از سیاست شوم انگلیس و آمریکا … […]

پاسخ دادن به یک دوست لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

 

طراحی و اجرا شده توسط شرکت پارس گستر